بشریت به دوران تاریک خود بازگشته است

خانه/مقالات/بشریت به دوران تاریک خود بازگشته است

بشریت به دوران تاریک خود بازگشته است

این روزها چنان از جنایت های هولناک غیر انسانی می شنویم که انگاری بشر به ناگاه به عصر و دوره دیگری پرتاب شده است و تمامی رخدادهای بزرگ علمی و فرهنگی به پشزی هم گرفته نشده و بشر به تاریک ترین دوره های پیش از تاریخ بازگشته است.
در ایران مینیاتورهایی داریم که صحنه هایی از حمله مغولها به ایران را نشان می دهد. صحنه هایی که سوارکارانی متوحش با نیزه و چشمهای گرگ صفت قلب تمدن باستان را نشانه گرفته اند و داستانهایی از سوختن کتابخانه ها و ساختمانهای بنیظیر باستانی شنیده ایم. شنیده ایم که اعراب در ایران قتل عام کردند و مردم یا از کوهها گریختند و به هندوستان رفتند و یا ماندند و جزیه دادند و در خانه اشان تًن به محرومیت دادند چرا که می خواستند دین اشان را نگاه دارند.
قتل عام بعدی در دوره صفویه انجام گرفت، هنگامی که با ضرب شمشیر مردم مجبور شدند مذهب را تغییر دهند و شیعه شوند. قتل عام های وحشیانه دیگر بماند که شنیده ایم آغا محمدخان قاجار ۲۰ هزار جفت چشم را در کرمان از حدقه در آورد که حتی فکر کردن به آن تهوع آور است.
فکر کرده ایم که اینک در قرن ۲۱، با آمدن انواع و اقسام آنتی بیوتیک ها، ماهواره و کامپیوتر و راحتتر شدن زندگی برای مردم، خشونت و بی رحمی به همان دوران تاریک تاریخ سپرده شده است. دغدغه ما برای چند سالی حداقل موضوعاتی بود مانند آلودگی هوا، برابری جنسی و پرهیز از خشونت در مورد متهمین و محکومین، اما حوادث اخیر نشان داده که جهانی که ما آرزو داریم، همچنان می تواند به روزهایی بسیار تاریک و پُر از جهالت بازگردد.
ایزدی های عراق برای صدها و شاید هزاران سال در عراق زندگی می کرده اند و حتی صدام حسین جنایتکار نیز با آنها چنین نکرده بود که افراد بی سر و پایی که از هر سوی دنیا سر ریز به عراق و سوریه شده اند با آنها کرده اند. تصور و باور اینکه بتوان زنان و دختران مردم را دزید و فروخت و شرم هم نکرد، باور نکردنی است. باور نکردنی است چرا که بسیاری از این جنایتکاران و تروریست های قاتل از غرب و از مدنیت آمده اند ولی آنچه که انجام می دهند من را تنها به یاد تصاویری که از نقاشی حمله مغول ها دیده ام می اندازد و یا متاسفانه حمله اعراب به ایران… ( از ایران گفتم چرا که اطلاعات تاریخی دارم ولی مسلم است که اتفاقات مشابه در دیگر نقاط جهان نیز اتفاق افتاده)
متاسفانه کارشناس علوم ژنتیک نیستم تا بررسی کنم اما آیا این احتمال وجود دارد که ژنٍ بیماری در بشر جهش پیدا کرده و یا خلق و خوی هزاران سال پیشتر از اینٍ اجدادی این قاتلان بار دیگر فعال شده باشد؟ مسلم است که انسانهای وازده، بیکار و معتاد و خشونت طلب با روح های پلید و سیاه می توانند جذب گروههای تروریسیتی مانند داعش شوند که زنان و مردان بیگناه را به دلایل مریض و بیماری که دارند اعدام کنند، اما اینهمه زشت خویی در قرن ۲۱ از کجا می آید؟ تصاویر سربازان سوریه ای برهنه که یکی بعد از دیگری کشته می شدند، مردان ایزدی قتلعام شده، شیعیان ترکمن، خبرنگاران ربوده و کشته شده به شکل فجیع و زنان و دخترانی که گروگان گرفته و مورد تجاوز و خشونت قرار گرفته اند، حوادثی تکان دهنده و نابخشودنی است.
به اندازه کافی از خواندن و دیدن این اخبار رنج برده ایم اما تصویر پسر بچه ایزدی ۴ ساله ای که در کوههای عراق پیدا شد و آفتاب چشمانش را از بین برده و در نهایت در بیمارستان درگذشت، بسیار دردناک و مانند آینه ای درد و رنج مردم عراق و سوریه را مقابل چشمانمان قرار داد. هنگامی که خبرنگاران بی بی سی وی را پید کردند تصور بر این بود که وی گُم شده و یا فامیلش کشته شده و وی تنها مانده است. نه نامش معلوم بود و نه کسی وی را می شناخت. پسر بچه مظلومی که بدنش آب خود را در اثر حرارت بالا در کوهها از دست داده و چشمانش نیز سوخته بود و در نهایت درگذشت. پدر وی پیدا شد و هنگامی به بیمارستان رسید که چند ساعتی از مرگ وی می گذشت. من با چشمان خود دیدم و شنیدم که پدر وی گریه می کرد ومی گفت که وی را گُم نکرده اند بلکه چاره ای نداشته اند بجز اینکه او را بگذارند و فرار کنند چون معلول و سنگین بود! خبرنگار دست پدر را فشار می داد و به وی می گفت که حتما وی تصمیم دشواری گرفته است! و پدر بچه هم می گفت که ‘تصمیمی بسیار دشوار’!!!!
من هنوز در حال حل این معما هستم که یک پدر چطور می تواند فرزندان خوب و سالم را نجات دهد و فرزند سنگین و معلول را به جا بگذارد تا از گرسنگی و گرما و تشنگی بمیرد! آمده بود چون تصویر پسر بچه معصوم را همه جا پخش کرده و در تلویزیون دیده بود و خود را از سوریه به عراق رسانده بود، اما دیر….
حالا که فکر می کنم می بینم وقتی که انسانیت در خانواده نیز مرده باشد چه توقعی از قاتلان و جانیان حرفه ای می توانیم داشته باشیم؟ دنیای ما تغییر کرده است…. شاید به جای نگرانی از تغییر آب و هوا باید نگران عاطفه، وجدان و انسانیت باشیم!

توسط | ۱۳۹۴-۹-۱۹ ۱۷:۳۶:۱۱ +۰۰:۰۰ شهریور ۱۲ام, ۱۳۹۳|مقالات|بدون نظر

نظر بدهید