مارشال فهیم و باغ گُلسرخش: افغانستان

خانه/مقالات/مارشال فهیم و باغ گُلسرخش: افغانستان

مارشال فهیم و باغ گُلسرخش: افغانستان

مرد مجاهدی که تمام عمر خود را در مبارزه گذارانده بود- مارشال قسیم فهیم- هفته پیش در گذشت. مردی که در نوجوانی اسلحه بدست گرفت تا با روسهایی که کشورش را اشغال کرده بودند مبارزه کند و بعد درگیر جنگهای داخلی و پس از آن حکومت طالبان شد. تنها سه هفته به انتخابات ریاست جمهوری افغانستان مانده است و مارشال فهیم بع عنوان قطب وزین و پر نفوذ قوم تاجیک تبار و حامی بزرگ کاندید پیشرو دکتر عبدالله عبدالله، در گذشت ناگهانی اش به یقین بی تاثیر در روند انتخابات نخواهد بود.
مارشال فهیم معاون رییس جمهور فعلی حامد کرزای و در تصمیم گیری های بزرگ کشوری صاحب رای و نفوذ بسیاری بود و در بین مجاهدین احترام بسیاری داشت. هنگامی که احمد شاه مسعود رهبر پیشین ائتلاف شمال توسط نیروهای القاعده ترور گردید، فرمانده فهیم جانشین وی شد و تنها چند روز بعد از آن ساختمانهای تجارت جهانی در نیویورک مورد حمله القاعده قرار گرفت.

با حمله القاعده به آمریکا ناگهان ورق برگشت و ایالات متحده به افغانستان حمله کرد و حکومت طالبان سرنگون شد و ائتلاف شمال این فرصت را یافت تا در شکل گیری حکومت بعدی افغانستان در کنفرانس بین المللی بُن در کشور آلمان نقش اصلی را داشته باشد و با حمایت مجاهدین کرزای توانست تا اولین رییس جمهور افغانستان در دوره انتقالی شود.
ریاست جمهوری کرزای دوازه سال به طول انجامید اما مارشال فهیم آنقدر زنده نماند تا رییس جمهور بعدی افغانستان را در خطیر ترین زمان این کشور ببیند.
خطیرترین زمان، به این دلیل که نیروهای آمریکایی تا آخر سال ۲۰۱۴ از افغانستان خارج خواهند شد و هنوز قرارداد دوجانبه امنیتی نیز بین افغانستان و آمریکا به امضاء نرسیده است.
مارشال فهیم بدون خجالت و تعارف از کاندیداتوری دکتر عبدالله حمایت کرده بود. وی می دانست که نبرد بزرگی در پیش از انتخابات در جریان است، نبردی که در آن تقلب و رشوه خواری جزو منفک ناپذیری از جریانات انتخاباتی خواهد بود.
به یقین نبود وی تاثیر چشمگیری در کمپین های انتخاباتی دکتر عبدالله خواهد داشت اما به نظر من این تاثیر گذاری نمی تواند منفی باشد. آقای فهیم به مرگ طبیعی در گذشت اما مرگ وی مرا به یاد خانم بی نظیر بوتو انداخت که بعد از ترور وی بنا بود تا انتخابات در پاکستان برگزار شود. مرگ خانم بوتو و عزاداری مردم و همدردی عمومی با خانواده وی به شوهر ایشان کمک کرد تا در انتخابات ریاست جمهوری پاکستان برنده شود. آقای زرداری هرگز مرد محبوبی نبود و یا سابقه سیاسی چندانی نداشت اما اقبال عمومی با کشته شدن همسرش به وی رو آورد و او را به کاخ ریاست جمهوری رساند.
می خواهم بگویم که شاید آقای فهیم در زمان بسیار مهم و حساسی درگذشت، زمانی که مجاهدین بسیار بر روی نفوذ و اعتبار او در بین مردم حساب کرده بودند اما در گذشت وی به نظر می آید که می تواند همان تاثیری را بر روی مردم بگذارد که مرگ بوتو داشت و همدردی رای دهنده گان افغان را همراه داشته باشد. نارضایتی مردم از حکومت ۱۲ ساله کرزای روشن و آشکار است. امروز بعد از گذشت ۱۲ سال از پایان حکومت طالبان و بیلیونها دلاری که به این کشور سرازیر شده بود چیزی نمانده بجز افزایش تعداد شورشیان، رشوه خواری، فقر و نا امنی.
مردم ناراضی به دنبال جایگزینی هستند که اگر انتخابات حقیقی بدون دخالت کرزای و افراد منصوب به وی برگزار شود و نتیجه حقیقی از صندوقهای رای بیرون بیاید، امیدی به اصلاح وضع موجود دارد.
علاقه و انگیزه عموم برای شرکت در انتخابات بعد از درگذشت مارشال فهیم رو به رشد بوده است و اگر مجاهدین بتوانند این احساسات را به یک اقبال عمومی در تقویت کمپین انتخاباتی دکتر عبدالله هدایت کنند، شانس وی علی رغم تمام دشواری های پیش رو افزایش خواهد یافت،
به زودی کرزای بایستی که معاون دیکری را جایگزین مارشال فقید نماید و البته که این فرد بایستی از قوم تاجیک افغانستان باشد و جالب است که گفته شود در حال حاضر تمامی تاجیک تبارهای متنفذ درگیر کمپین انتخاباتی دکتر عبدالله هستند.
مارشال فهیم ۵ سال خانه نشین شده بود. در فاصله زمانی سالهای ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۹ میلادی هنگامی که در انتخابات اول ریاست جمهوری افغانستان کرزای وی را از وزارت دفاع کنار گذاشت. در دوره انتقالی بود که کرزای وی را به پاس خدمات و جان فشانی هایش به درجه مارشالی انتقال داد و وی را به سمت معاون خود و وزارت دفاع منصوب کرد اما بعد از اولین انتخابات این رابطه تیره شد. به خاطر می آورم که روزهای پر تنشی را که بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۴، گمانه زنی ها بر آن بود کخ مارشال فهیم بر علیه دولت کرزای کودتا خواهد کرد. چرخ بالهای ناتو بر فراز خانه فهیم در کارته پروان در حال گشت زنی بودند و خانه وی تحت مراقبت شدید قرار داست. جامعه بین الملل از یک کودتا بر علیه دولت کرزای در هراس بود.
ماهها بعد از آن برای دیداری دوستانه به خانه مارشال فهیم رفته بودم. حالش خوب بود و داشت در گُلخانه اش کار می کرد. پسر عموی وی که دستیار شخصی و نزدیک ترین فرد به وی بود- دکتر گُلبدین- من را به گُلخانه هدایت کرد. وی با مهربانی مرا پذیرفت و پیشنهاد کرد که از باغ گُلسرخش دیدن کنم. با هم به پشت حیاط رفتیم. بی پروا از وی پرسیدم که در آن روزهای پُر تنش که همه از جمله خود من احتمال کودتا را می دادند، چرا وی حرکتی بر علیه دولت کرزای انجام نداد؟
وی تبسمی کرده و گفت: ‘این آرزوی شما روزنامه نگاران است که بتوانند قصه ها بنویسید و همینطور خارجی هایی که من را خوب نمی شناسند. من چیزی را که خودم کاشته ام هرگز ویران نمی کنم، مانند این گُلها’ به من نگاهی کرد و گفت :‌’ آیا شما باغچه اتان را از روی عصابانیت و غیض ویران می کنید؟ نه… این فرد من نیستم. مردم ما احتیاج به آرامش و امنیت دارند. اگر به من بود، هیچکار دیگری به غیر از باغبانی تا پایان عمر انجام نمی دادم. مراقبت از باغ خانه و باغ افغانستان.’ مارشال فهیم گُلی از شاخه های پُر گُل باغش چید و به دست من داد.

مقاله من روز شنبه ۱۵ مارس در روزنامه شرق الاوسط به نشر رسیده است که برای شما به فارسی برگردانده ام

توسط | ۱۳۹۴-۷-۹ ۱۷:۱۶:۳۴ +۰۰:۰۰ اسفند ۲۴ام, ۱۳۹۲|مقالات|بدون نظر

نظر بدهید